هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

تاتی

سلام گل دخترم همین امروز از خونه مامان اکرم برگشتیم روز  چهار شنبه رفتم عکسات رو از آتلیه گرفتم و بعد رفتیم خونه مامان اکرم اینا هم عکسات خیلی قشنگ شدن و هم اینه که اونجا برای اولین بار بدون اینکه دستت رو بگیرم چند قدم را رفتی هر چند قدم هات سست و بدون اعتماد به نفس بود ولی من رو به اندازه همه خوشی های دنیا خوشحال کردی عزیزم همین چند قدم برای من کافی که تا ابد سرخوش باشم البته شما هم کم نمی ذاری و بعد از هر بار قدم برداشتن برای خودت دست می زنی و به همه نگاه می کنی و ازشون توقع داری که اونا هم برات دست بزنن و تشویقت کنن دختر نازم هزار بار می بوسمت و عاشق تمام لحضه های با تو بودن هستم     ...
12 اسفند 1390

واکسن 12 ماهگی

سلام عزیزم بعد از ٢٢ روز تاخیر امروز رفتیم واکسن ١٢ ماهگی شما رو زدیم حسابی گریه کردی و آبروی مارو بردی تمام مادر های دیگه با تعجب نگاه می کردن که آخه چرا قبل از اینکه واکسن بزنی داری خودت رو می کشی اما اشکال نداره عزیزم ما بازم دوست داریم این بار واکسنت زیاد سخت نیست و نیاز به مراقبت خاصی نداره دوست دارم جوجو بووووووسسسسسسسسسسسس ...
8 اسفند 1390

روزهایی که گذشت

سلام عزیزکم ناز گل مامان توی هفته ای که گذشت اول هفته سرما خوردی و تب کردی و دوباره واکسنت عقب افتاد روز پنج شنبه  صبح رفتیم آرایشگاه و یه کم موهای شمار و مرتب کردیم البته بگم همراه با گریه و ضجه و ناله و جیغ و فریاد و... خلاصه در زمینه پشیمون کردن من هر کاری تونستی انجام دادی پنج شنبه عصر جشن نامزدی دختر عمو مژگان بود  کلی به همه خوش گذشت و حسابی زدیم و رقصیدیم  تازه داداش داوود اینام اومده بودن روز جمعه هم روز مهندس بود و من و بابایی دعوت بودیم به جشن بزرگداشت این روز  که البته شما هم همراه ما بودی و طبق معمول مجبور شدیم قبل از تموم شدن مراسم برگردیم خونه   دخترکم ...
6 اسفند 1390

آرزوهای مامان

دختر نازنینم هدیه کوچکم جوجولوی مامان امروز ٦ ماه و ٦ روزت تموم شده تو این مدت کلی اتفاق پیش اومده کلی پیشرفت کردی کلی چیز یاد گرفتی اما مامان باز میگه یعنی میشه دختر منم یه روز .... روزی که به دنیا اومدی گفتم   يعني ميشه دختر منم يه روز بخنده روزي كه خنديدي گفتم يعني ميشه دختر منم يه روز يه صدايي بسازه روزه كه صدا زدي گفتم يعني ميشه هديه منم يه روز دستاشو بشناسه روزي كه دستاتو شناختي گفتم يعني ميشه هديه منم يه روز غذا بخوره   روزي كه غذا خوردي گفتم يعني ميشه هديه منم يه روز بشينه و حالا 10 روز كه ميشيني اما بازم ميگم يع...
27 بهمن 1390

2 متر قد؛100 کیلو وزن

سلام نازنینم  دختر گلم وقتی که تو به دنیا اومدی یه دختر کوچولو بودی با ٣ کیلو وزن و ٥٠ سانتی متر قد اما هرکس به بابایی میگفت دخترت خیلی کوچولو اون در جواب میگفت حالا صبر کن ٢ متر قدش میشه ١٠٠ کیلو وزنش اما دخترم تو با ٥ ماه سن فقط ٦ کیلو وزن و ٦١ سانت قد داری و هنوزم یه دختر کچولو واسه مامان و بابا هستی دخترم الا ١١ روزه که غذا می خوری؟؟؟ نمی دونم اسم اداهای تو رو میشه گذاشت خوردن؟؟ ؟؟   عزیزم تو کار مهم مامان در سالی که گذشت هستی یک هفته دیگه تولد مامانیه به خاطر مامان اون روز گریه نکن لطفا و یه کم غذا بخور لطفا             ...
27 بهمن 1390

معجزه ای به نام هدیه(خاطراته تلخ دایی احمد)

سلام هدیه جونم امروز دایی که خیلی دلش از دستت پره میخواد برات بنویسه دو شب پیش دایی میخواست بخوابه ساعت ٢ شب بود که یه دفعه گوشیه مامان اکرم زنگ خورد و مامان اکرم دوید در و باز کرد. یه دفه دیدم یکی دره اتاقه منو باز کردو اومد توی اتاق گفت نخواب امشب اتاقت ماله ماست . اره اون مامانت بود که همیشه منو اذیت میکنه .من همین طوری مونده بودم که این کیه چی شده اینجا چه خبره اصلا خوابم یا بیدار....؟؟؟؟؟ اره مامانت و بابات یه دفه تصمیم گرفتن بیانو به ما هم هیچی نگن البته بگم که اینا همش تقصیره تو بوده اخه مامانت تا قبل از اینکه تو به دنیا بیای اصلا اینجوری نبود به هر حال من خیلی قاطی کرده بودم که یعنی چه این چه وضعیه که یه دفه ت...
27 بهمن 1390